سلامی به گرمای همین تابستان که آدم رو یاد جهنم میندازه.پس از حول و حوش یک سال باز هم اومدم تا وبلاگ ذهن زیبا رو که یادگار من از سنین پایین تره رو مجددا راه اندازی کنم و مثل قبل باز هم در خدمت شما دوستان عزیز باشم و بتونم مطالب مفیدی رو برای شما ارائه کنم.یک معذرت خواهی هم بکنم از تمام کسانی که به شکل ثابت مشتری بلاگ من بودند اما من نتونستم در خدمتشون باشم و انشالله غیبتم رو جبران کنم.خوب مطلب امروز من اسمش هست در بهار زندگی احساس پیری نکنید! که در 3 قسمت تقدیم حضورتون می کنم.امیدوارم که مورد قبول واقع بشه.منتظر نظرات گرم و امیدوارکننده شما هستم.
قسمت اول:
آیا در عنفوان جوانی احساس پیری به سراغتان آمده و روزگارتان را با آه و افسوس همراه کرده است؟هنوز به 30سالگی نرسیده و در آستانه بیست و چند سالگی احساس میکنید همه فرصت هایتان را از دست داده اید و عمر و جوانی تان رفته بی آنکه در تمام آن سالها آنقدرها که حقش بوده جوانی کرده و خوشبخت بوده باشید؟فکر میکنید هنوز هیچ چی نشده باید به فکر سال های میانسالی و بعد هم از کار افتادگیتان باشید؟حتی ازدواج هم نکرده اید که دل خودتان را به آن خوش کنید؟در 40 سالگی صاحب داماد شده اید و به جای این که خوشحال باشید غصه پیر شدنتان را میخورید؟گیریم که اینها همه درست اینقدر غر زدن دارد؟
باید برای از بین بردن این احساس کاری بکنید،وگرنه میتواند لذت را از زندگیتان بیرون کند و جایش را به اضطراب و نگرانی بدهد.سعی کنید از آن آدم هایی نباشید که روز تولدشان برایشان غم انگیز و درد آور است و هر سال در سالروز تولدشان با این احساس که یک سال پیرتر شده اند عبوس و اخمو شمع هایشان را فوت میکنند و کیک تولدشان را میبرند.مراسم تولد را برای دیگران زهر مار نکنید.از آنهایی باشید که در هر تولد به خودشان میبالند که یک سال بزرگتر شده اند و یک سال بیشتر زندگی را تجربه کرده اند.
مثبت نگاه کنید لطفا.
ماشاالله پهلوان!
راستش را بخواهید احساس پیری داشتن یک مساله بشریت است و ملیت و زبان و رنگ هم نمی شناسد .فرقی نمیکند کجایی و کی به دنیا آمده باشید.همه آدم های دنیا از یک سنی به بعد احساس پیری می کنند و مدتی را هم بابت آن افسرده می شوند.آمارها می گویند در کشورهایی که میانگین سن جمعیت در آنها پایین است و جوانها بیشترین قشر جامعه را تشکیل می دهند،این احساس در سنین پایین تری خودش را بروز می دهد،اما کشورهایی که پدر و مادرهای قدیمش آنقدرها به بچه دار شدن علاقه مند نبوده اند و بیشتر از یکی دو تا بچه نداشتند،این احساس هم در سنین بالاتری در آدم هایش بوجود می آید.
دلیل علمی اش هم خیلی ساده است.خودتان را یک جوان 32 ساله تصور کنید که تصمیم گرفته مثلا تا قبل از 35 سالگی زبان آلمانی یاد بگیرد.پایتان را که به موسسه آموزش زبان آلمانی می گذارید،یک عده جوان تر بیست و یکی دو ساله را می بینید که زودتر از شما با شور و هیجان دارند بالا و پایین می پرند.آن وقت شما حال ندارید پله های ساختمان را بالا بروید.سوار تاکسی که میشوید جوان های 20ساله را که دارند از شیطنت های کلاس و دانشگاهشان برای همدیگر لاف می زنند می بینید و خب حالتان گرفته می شود.احساس می کنید پیششان کم می آورید.حتی وارد جمعشان هم که می شوید با وجود فاصله سنی کمتان به نظرشان عجیب و غریب و بزرگ می رسید.
شوخی هایتان دیگر قدیمی شده و بدتر از همه این که شخصیت های کارتونی که شما عاشقشان بودید،برایشان کاملا ناشناخته است.
البته بخشی از این مشکل به سرعت بالای پیشرفت فناوری هم مربوط می شود.جوان های نسل جدید حرص و ولع عجیبی در یاد گرفتن و به کار بستن این فناوری ها دارند.آنوقت در حالی که شما از دوربین دار بودن موبایلتان شاد و خوشحالید،آنها با اسکایپ با دوستانشان حرف میزنند و بلوتوث لپ تاپشان هم برایشان یک چیز قدیمی و تقریبا بی مصرف است.
اما فرض کنید همان جوان 32 ساله هستید و در جایی زندگی می کنید که هر روز از دم در خانه تا ایستگاه اتوبوس سر کوچه تان تعداد زیادی پیرمرد و پیرزن را در حال قدم زدن صبحگاهی می بینید که به شما صبح بخیر جوان و ماشالله به این قد و هیکل می گویند.با این که هیجان و نشاط جوانی در اطرافتان موج نمی زند و این خودش یک درد بزرگ است،اما در عوض شما جزو جوان ترها به حساب می آیید و این احساس خوبی در شما ایجاد میکند.خوب که دقت کنید احساسش کمی کاذب است اما کی به این چیزها اهمیت میدهد؟!
امیدوارم از مطلب امروز بهره کافی رو برده باشید.منتظر نظراتتون هستنم.موفق و سر بلند باشید.یا علی.
نظرات ()
ریاضی در زندگی:افرادی را می شناسم که در درس ریاضی ضعیف هستند، همیشه از این درس می نالند، از یک جمع و تفریق ساده عاجزند، اما در مواقعی خیلی متبحر و مجرب می شوند و حافظه قوی و وسیعی پیدا می کنند.
سه بار به دیدنشان رفتم ولی آنها یک بار آمدند، پس دیگه به دیدنشان نمی روم.
او به بچه هایم 3000 تومان عیدی داد ولی من به بچه های او 4000 تومان دادم.
من نیم سکه هدیه دادم، ولی آنها ربع سکه آوردند.
برایشان 2 کیلو شیرینی بردم ولی آنها دست خالی آمدند.
خونشون نمی رم چون وقتی از سفر مکه آمدم، به دیدنم نیامدند.
برای فوت ...م فقط یک پارچه سیاه نصب کردند من هم برای فاتحه ...ش هیچ کمکی نمی کنم فقط یک پلاکارد نصب می کنم.
همیشه در حال حساب و کتاب هستیم و جالب اینجاست تمام این اعداد و ارقام را در ذهن نگهداری می کنیم.ارتباط هایمان و دید و بازدیدمان بوی معامله و داد و ستد می دهد.
انشاء در زندگی:عده ای ادعا می کنند توانایی نوشتن ندارند و همیشه در این درس ضعیف بودند ولی در مواقعی عجب هنر خارق العاده ای پیدا می کنند.می دانید چه زمانی؟! با خانواده شال و کلاه کرده به سمت خانه یکی از اقوام حرکت می کنند.در خانه را می زنند، ولی کسی در را باز نمی کند.پس قلم و کاغذ را در آورده و شروع به نوشتن می کنند.آنقدر هنرمندانه می نویسند که دیگر خود را از آمدن مجدد تبرئه می کنند.در اداره، نامه های مربوطه را عالی می نویسند.درخواست وام را خیلی استادانه مکتوب می کنند، اما در نوشتن یک پیامک محبت بر انگیز ناتوان و عاجز می شوند چه برسد به نوشتن یک نامه عاشقانه برای همسرشان.
زیست در زندگی:در این درس با حقایقی روبرو می شویم که نسبت به آنها بی توجه بوده و از امکانات و وسایلی از جمله ذره بین، میکروسکوپ و .... استفاده می شود تا شناخت ما را عمیق تر کند.در اصل به ما این امکان را می دهد تا از آن موجود اطلاعات مفیدی کسب کنیم و ارتباطمان با او راحت و بی خبر باشد، اما در فرآیند زندگی قدرتمان از میکروسکوپ هم بیشتر می شود و خیلی راحت نکات ریز و جزئی دیگران را کشف می کنیم.
طرف چند سالشه؟چقدر حقوق می گیره؟عجب اخلاق زشتی داره.پول این ماشین را از کجا آورده؟بعد از ظهرها هم کار می کنه؟(انگاری که قرار است به خواستگاری او برویم) نه تنها روابط را نرم نمی کند، احساس حسادت و قیاس هم شعله ور می شود.
تاریخ در زندگی:خیلی از افراد از این درس گله می کنند که چقدر نفس گیر و مشکل است، به ما چه ربطی دارد که فلان شخص چه فتوحاتی داشته یا در فلان تاریخ چه اتفاقاتی افتاده؟ولی در زندگی امروزه خوب تاریخ و گذشته افراد را به خاطر می سپاریم و خاطرات تلخ و ناگوار آنها را در ذهن نگه می داریم.
نتیجه گیری:جای بسی امیدواری است که انسان توانایی های زیادی دارد که در مواقعی، خیلی خوب از این نیروها استفاده می کند ولی یک سوال ذهن ما را مشغول کرده که چرا در دیدن معایب دیگران کلا منفی بینی های قدرت مان زیاد می شود؟اما دلایل:
1.انسان ذاتا کنجکاو است و دوستدار این است که از مسائل مبهم و سرپوشیده آگاه شود.
2.شاید با پیدا کردن عیبی، از درون، احساس برتری و آرامشی کنیم به دلیل این که آن عیب را نداریم.
3.بزرگی می گفت:علت راحت دیدن عیوب افراد این است که ما هم به این عیوب مبتلا هستیم ولی خودمان خبر نداریم.مثلا اگر من در دلم گفتم یارو عجب آدم بی نظمی است، شاید من فرد بی نظمی هستم.متوجه نمی شوم تا این که فردی را پیدا کنم تا مانند یک آینه صفات و شخصیت مرا منعکس کند.
4.در حال مقایسه کردن هستیم.با چه چیز؟با یک سری از جملات، خاطره ها، کلیشه ها، ضرب المثل ها و.... آیا این ساختارها درست هستند؟چگونه درستی آنها را تشخیص بدهیم؟
5.شاید چشمانمان به شستن احتیاج دارد.البته با یک بار خواندن شعر سهراب گشایشی حاصل نمی شود.اول از هر چیز باید فکر را شستشو داد بعد به سراغ چشم روانه شویم.
6.در شستن چشم نباید صرفه جویی کرد.اسراف در این مورد مطلوب و پسندیده است.
7.از کسی که متنفر یا آزرده خاطر باشیم، استاد عیب ساختن، عیب یابی و عیب پروری می شویم.
امیدوارم که خوشتون اومده باشه.موفق باشید و شاد.یا علی.
نظرات ()
سلام به همگی دوستان عزیز.طبق وعده ای که داده بودم با مطالب جدیدی در خدمتتون هستم.امیدوارم که مورد توجه شما قرار بگیره.منتظر نظرات شما هستم.
وقتی کارها خوب پیش نمی روند چه چیزی را دوست داریم؟
دوست داریم هویج باشیم یا تخم مرغ یا دانه قهوه؟!
سه دیگ آب را بر روی آتش بگذارید.در دیگ اول مقداری هویج،در دیگ دوم تعدادی تخم مرغ و در دیگ سوم مقداری دانه قهوه بریزید.
هر سه دیگ را به مدت 15 دقیقه بجوشانید.حالا چیزهایی را که ریختید از داخل دیگ خارج کنید.
هویج ها سخت بودند،اما حالا نرم شده اند،تخم مرغ ها درونشان نرم بود و حالا سخت شده.گرد قهوه نا پدید شده اما آب،رنگ و بوی شفت انگیز قهوه را دارد.
حالا درباره دیگ ها فکر کنید.آب جوشیده شبیه مشکلات زندگی هستند،رویدادها آن طوری که ما می خواهیم اتفاق نمی افتد و مردم آن گونه که انتظار داریم با ما رفتار نمی کنند.
ما خیلی سخت کار می کنیم اما نتایج کمی به دست می آوریم.چه اتفاقی می افتد وقتی با مشکلات روبرو می شویم؟
می توانیم شبیه هویج هاغ باشیم،قوی و محکم برویم و نرم و ضعیف برگردیم.خیلی خسته شویم،امیدمان را از دست بدهیم،تسلیم شویم و روحیه جنگندگی و مقاومت نداشته باشیم.
اما خوب است مثل هویج ها نباشیم.می توانیم مانند تخم مرغ ها باشیم.کارها را با قلبی مهربان و حساس شروع کنیم و با درونی سخت و بی احساس به اتمام برسانیم.از دیگران متنفر باشیم و خودمان را هم دوست نداشته باشیم.سنگدل شویم.احساس گرمی و صمیمیت را در خود تقویت نکنیم.پس بهتر است مثل تخم مرغ ها هم نباشیم.می توانیم مانند دانه های قهوه باشیم.آب گرد قهوه را تغییر نداد،بلکه گرد قهوه آب را تغییر داد و آّ به خاطر پودر قهوه به چیز متفاوتی تبدیل شد.
ببینید،بو کنید،بنوشید هر چه آب گرمتر، قهوه بامزه و بهتر.می توانیم مانند دانه های قهوه باشیم از مشکلاتی که روبرو می شویم، می توانیم فرصت تازه ای بسازیم،چیزهای جدیدی یاد بگیریم.دانش ها،مهارت ها و توانایی های جدیدی در خود کشف کنیم و در تجربه بزرگ شویم.جهان پیرامونمان را درک کنیم و برای موفقیت تلاش کنیم.... و دوباره تلاش کنیم.
ما باید آنچه را که انجام می دهیم باور کنیم،تسلیم نشویم و صبور باشیم و جلو رویم.
نظرات ()سلام به همه دوستان عزیزم که میدونم حتما تاخیر حول و حوش ٢ ساله من رو میبخشن.چون درگیر کارای زیادی بودم که اصلا وقت نمیکردم که برای آپ کردن بیام.اما از این به بعد با مطالبی پر بار تر و متنوع امیدوارم بیش از پیش بتونم نقشی هر چند کوچک رو در راه هدفمند شدن زندگیتون ارائه کنم.منتظر نظرات شما هستم.موفق باشید.یا علی.
نظرات ()سلام به همگی امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و از این شعر من دلگیر نشید امیدوارم همگی خوشتون بیاد:
آنشب به سرای دل من درد بریزید
هیزم به تنور من شبگرد بریزید
طوفان وزد از چشم شما مدعیان آه
بر صافی آیینه ما گرد بریزید
ای قاصدکان محض خدا قطره اشکی
بر غربت این کولی ولگرد بریزید
امشب دل من زخمی و تنها زبرم رفت
بر زخم دلم مرهم بر گرد بریزید
با خون دلم جوهر احساس بسازید
در قاب زمان چهره یک مرد بریزید
ای خاطره ها خون شما گردن من نیست
آتش به گلوی دل نامرد بریزید
دیگر من و این حکایت و دیگر هیچ
یک خلوت بی حرارت و دیگر هیچ
مجموع بضاعتم عبارت بود از
یک مثنوی شکایت و دیگر هیچ
برفی که سپید کرده اشعارم را
یک فصل غزل ملامت و دیگر هیچ
این چیست که گاهگاه این دفتر را
پر می کند از خجالت و دیگر هیچ
یک بحر طویل و یک تلاطم امید
یک شاعر بی رسالت و دیگر هیچ
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد
امیدوارم که همگی لم خوشتون اومده باشه منتظر نظرات گرمتون هستم.روزگار بر وفق مرادتان.موفق باشید.یا علی.
یا علی
نظرات ()
نظرات ()سلام به همگی .واقعا دیگه همگی کولاک کردید حالا من وقت نکردم آپ کنم شما بی معرفتا نباید سر بزنید باشه خیالی نیست من که مثل شما بی معرفتا نیستم همیشه بهتون سر میزنم شما هم اگه دوست داشتین نظر بدید.خب دلیل دیر آپ کردنم هم خدمت مقدس سربازی که وقت آپ کردن رو از من گرفته اما بالاخره یک وقتی شد که بیام و آپ کنم این دفعه چند تا نوشته زیباست که امیدوارم که همگی خوشتون بیاد.
ویلیام شکسپیر میگه: کسی را که دوسش داری ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر می گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی ، سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد.
چقدر عجیبه که: تامریض نشی کسی برات گل نمیاره!...
تاگریه نکنی,کسی نوازشت نمیکنه!...
تافریاد نکشی,کسی به طرفت بر نمیگرده!...
تاقصد رفتن نکنی,کسی به دیدنت نمیاد!...
وتاوقتی نمیری,کسی تو رو نمیبخشه!!!!!!
درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است!!!!
زمانه! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ..... هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه ... اگر هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی
دوست داشتم یادت هست؟گفتم دوستت دارم....و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم......اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم!!!
دوست داشتن کسانی که دوستمان می دارند کار بزرگی نیست مهم آن است که آنهایی را که ما را دوست ندارند دوست بداریم!!!
با همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه!!!
هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی!!!!
گفتی:دور مرا خط بکش.کشیدم.........حالا تو در محاصره منی!!!!!
دل آدم مثل یک جزیره است دور افتاده میمونه مهم این نیست که چه کسی برای اولین بار توی اون قدم میزاره مهم اینه که چه کسی تا آخر عمر توی این جزیره میمونه!!!
خوب اینم از پست امروز امیدوارم همگی خوشتون اومده باشه.منتظر نظرات گرمتون هستم.تا پست بعدی همتون رو به خدا میسپارم.
یا علی.
نظرات ()سلام به همگی بالاخره بعد از چند مدت دوری اومدم تا پست ویژه عیدم رو بنویسم تا ببینم بعدا چی پیش میاد امیدوارم تو این مدت بهتون خوش گذشته باشه.
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم آب؟
چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید؟
روی این آبی آرام بلند که تو را میبرد این گونه
به ژرفای خیال؟چیست در کوشش
بی حاصل موج؟چیست در خنده جام؟
که تو چندین ساعت مات و مبهوت
به آن مینگری؟نه به ابر نه به آب نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند نه به این
آتش سوزنده که لغزیده به جام نه به این
خلوت خاموش کبوترها من به این جمله
نمیاندیشم.من مناجات
درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ
را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاییزه هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت دا در گونه گل
همه را میشنوم میبینم!من به این جمله نمی اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان
با من تنها تو بمان.جای مهتاب به تاریکی
شبها تو بتاب من فدای تو
به جای همه گل ها تو بخند اینک این من
که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر
تو ببند تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را
تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش من همین
یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش.
عید رو به همگی تبریک میگم.موفق و سر بلند باشید.
یا علی
نظرات ()سلام به همگی.امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون من واقعا از همتون عذر خواهی میکنم که خیلی وقته که آپ نکردم باور کنید درگیر مسائل سربازیم بودم و بالاخره با کلی بدبختی ۱۸ دی باید برم سربازی و این بالاخره شتری هست که در خونه همه پسر ها میخوابه پس مطمئن باشید که من از رفتنم ناراحت نیستم البته ۲ماه آموزشیم تو کرج هستم و بعدش دیگه همین کرمان هستم بقیش رو.فقط اگه ما رفتیم و دیگه بر نگشتیم همگی ما رو حلال کنید باشه؟؟؟خوب آخرین پستم قبل از رفتن به سربازی عنوانش هست (هدف بگیرید و شلیک کنید) که امیدوارم همگی خوشتون بیاد ازش.
همه ما این واقعیت را پذیرفته ایم که قوانینی بر گردش سیارات بر چرخه جذر و مد و بر تغییر فصول حاکم است.بسیاری از مردم به حاکمیت قانون بر جهان هستی اعتقاد دارند بجز وقتی که صحبت از موفقیت یا شکست خود آن هاست و در این هنگام است که از سرنوشت و اقبال و موانع صحبت میکنند.ما جزیی از این جهان هستیم و زندگی ما درست با همان قطعیتی که درباره ماه و ستارگان سخن میگوییم زیر سلطه قوانین است و ما خود مسبب رخدادهای زندگی هستیم و زندگی ما درست با همان قطعیتی که درباره ماه و ستارگان سخن میگوییم زیرا سلطه قوانین است و ما خود مسبب رخدادهای زندگی خود هستیم.تصویری که انسان از خویشتن در ذهن دارد دقیقا تعیین میکند که چه رفتارهایی از او سر خواهد زد.با چه کسانی دوستی خواهد کرد برای چه چیزهایی خواهد کوشید و از چه چیزهایی اجتناب خواهد کرد.منشا تمام افکار و حرکات ما چگونه دیدن خویشتن است.تجربیات موفقیت ها شکست ها و افکاری که درباره خود داریم و واکنش هایی که دیگران نسبت به ما دارند همه و همه شکل دهنده تصویری هستند که از خویش در ذهن داریم و اعتقاد به حقیقی بودن این تصویر است که سبب میشود زندگی را دقیقا در چارچوب آن به پیش ببریم اولین گام به سوی یک پیشرفت گسترده برای کسب نتایج مطلوب تغییر نوع تفکر و بیان ما در ارتباط با خویشتن است.همه ما بر اساس تصویر ذهنی خود از شاد زیستن کیفیت زندگی خود را تعیین میکنیم.معنی اش این است که ما تعیین کننده تصاویر ذهنی و ارزش های خویش هستیم و خود تعیین میکنیم که از زندگی توقع چه میزانی از شادی را داریم.برای لذت بردن از زندگی و تجربه شادی در زندگی باید برای رسیدن به آن برای خود اهدافی طراحی کنیم.هدف آن چیزی است که ما را همیشه در حرکت نگه میدارد.هدف داشتن جزیی از طبیعت ماست.بشر بدون هدف قادر به زندگی نیست یا دست کم قادر به زندگی طولانی نیست بنابراین اگر تا این لحظه هدفهای خود را مشخص نکرده اید حالا دیگر به آن نیاز دارید.صرف هدف داشتن به مراتب مهمتر از ماهیت آن هدف است.بعضی از افراد ترتیبی میدهند که تعیین و پیگیری هدف مطلوب خود را مرتب در زندگی به تعویق بیندازند.این افراد از ایده آل بودن هدفی که در ذهن دارند مطمئن نیستند و به هیمن علت هیچ وقت کاری انجام نمیدهند ولی نکته ای که شما باید به آن توجه داشته باشید این است که در واقع مهم ترین چیز رسیدن به هدف مورد نظر نیست بلکه یاد گرفتن و رشد کردن در خلال این راه است.در راه رسیدن به هر هدف میتوانیم به شهامت و اراده قوی تر دست یابیم بر قدرت متصاعد سازی خویش بیفزاییم انضباط فردی و توان و طاقت خود را افزلیش دهیم و در نهایت شادی را در زندگی خلق کنیم.فراموش نکنید هدفها ارابه هایی هستند که با سوار شدن بر آنها میتوانید از اکنون خود فراتر روید.پس شما هم شادی را هدف بگیرید تا به آن برسید.
خوب اینم از مطلب امروز که امیدوارم بتونه در راه بهتر کردن زندگی شما موثر واقع بشه.خوب دیگه دلم نمیاد تا بعد از یک ماه آموزشیم باهاتون خداحافظی کنم اما خوب چاره چیه و اینجاست که مین ناگهان چقدر زود دیر میشود.بالاخره تو این مدت هر خوبی یا بدی دیدین از ما ما رو حلال کنید.آرزوی موفقیت و خوشبختی روز افزون برای تک تک شما عزیزان رو دارم.منتظر نظرات گرمتون هستم.موفق و سربلند باشید.یا علی
نظرات ()سلام به همگی ایمدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه.یک تشکر ویژه هم بکنم از کسانی که نظر دادن بسیار خوشحال شدم از اینکه دیدم انقدر به من لطف دارید ایشالله بتونم جبران کنم براتون.خوب دیگه بریم سر اصل مطلب که امیدوارم همگی خوشتون بیاد.
قاعده اول
داشته هایتان را به شمارش در آورید.آن گاه به ارزش خود پی میبرید و قیمت خودتان را میدانید لبخند ها باز میگردند.خورشید طلوع میکند.آواها مینوازند و در زندگی به سمتی پیش میروید که خداوند برایتان تعیین نموده است.به همراه شکر گزاری و با قدرت شجاعت و اطمینان.
قاعده دوم
هر روز بیشتر از آن چه دریافت میکنید ببخشید.نیمی از موفقیت وقتی به دست میاید که شما راغز بخشیدن بیشتر از انتظار را در همه امور یاد میگیرید.در کار خود آن قدر ارزشمند باشید که نتوانند شما را دور بیندازند.تلاش کنید که در کسب افتخار یک گام جلوتر باشید و از تمامی پاداش های دریافتی تان لذت ببرید شما لایق آن ها هستید.
خوب اینم از قسمت اول این مطلب که عنوانش هست همین الان فردا نه!
امیدوارم همگی خوشتون اومده باشه.منتظر نظراتتون مخصوصا در مورد قالب جدید بلاگم هستم.موفق باشید.
یا حق
نظرات ()